Wednesday, December 29

مینا احدی: در سوگ علی صارمی و علی اكبر سیادت



صبح زود سه شنبه 28 ماه دسامبر است و اولین خبری كه به دستم میرسد٬ اجرای حكم اعدام علی صارمی و علی اكبر سیادت در زندان اوین است. علی اكبر سیادت را به اتهام " جاسوسی" برای اسرائیل اعدام كرده اند و جانیان در رسانه هایشان برای توجیه این جنایات هولناك سعی میكنند مجموعه اتهاماتی علیه علی اكبر سیادت ٬ سرهم بندی كنند. هنوز كسی نمیداند علی اكبر سیادت كه بود و چرا او را كشتند.
علی صارمی را اما می شناسم. صدایش در گوشهایم هست. چندین بار با وجود مخاطرات سنگین ٬ از زندان رجایی شهر با من حرف زد. دفتر چه مكالمات تلفنی خودم را امروز صبح باز میكنم و حرفهایی را كه خودش به من زده٬ را نگاه میكنم. این عین یادداشتهای من از اولین گفتگوی تلفنی ما است.
علی صارمی
در سال 86 یعنی در شهریورماه 86 در خاوران كه مراسم كشتار سال 67 را برگزار میكردیم٬شناسایی شدم و بعدش آمدند خانه ما را گرفتند. حدود 9 ماه در انفرادی بودم. بعدا به بند 350 عمومی رفتم٬ اول آبان ماه 87 حكم اعدام دادند. گفتم به وكیلم ابلاغ كنید گفتم نامه بنویسید به وكیلم بگویید. بعدا به وكیل ابلاغ نكردند. این حكم در دادگاه تجدید نظر هم تائید شد. به اتهام هواداری از مجاهدین كه اینها آنرا محارب محسوب میكنند به اعدام محكوم شدم...
او بار دیگر با من حرف میزند و از اینكه به دیدار پسرش در شهر اشرف رفته و اینها مجددا او را اذیت و آزار داده اند٬ حرف میزند و در نهایت میخواهد در مورد او و دیگر محكومین به اعدام در رجایی شهر افشاگری كنیم...

و من امروز خبر اعدام علی صارمی را می شنوم و قلبم از درد فشرده میشود. چگونه توانستند٬ یك مرد 62 ساله را ٬ كه تا آخرین لحظه ایستادگی كرد و حاضر به " اقرار" علیه خودش نشد٬ بیرحمانه پای چوبه دار برده و چگونه توانستند صندلی را از زیر پای او بكشند. اینها چه جانورانی هستند كه چنین بیرحمانه آدم میكشند و چنین بیشرمانه روزانه در رسانه هایشان ٬ خبر این خونریزی و جنایت را بعنوان فعالیتهای دستگاه قضایی اشان به همه اعلام میكنند. پرونده سازی٬ دستگیری و چند ماه انفرادی٬ كتك زدن و اذیت و آزار و سپس " اقرار" گرفتن و اعدام كردن این بیلان كار دستگاه قضایی حكومت اسلامی از زمان خمینی تا رفسنجانی و از دوران خاتمی و تا امروز است.
علی صارمی در هفته گذشته به همراه چند فعال سیاسی محكوم به اعدام ٬ در راهرو زندان رجایی شهر رها شده بود و ظاهرا جایی در زندان برای اینها نبود. در زندان آنفلونزا بیداد میكرد و تعدادی از این فعالین سیاسی كه بیماری تنفسی نیز داشتند٬ بدون كمترین امكانات بهداشتی باید در راهروها شب را به روز میرساندند. تهدید به اعتصاب غذا باعث شد هفت نفر را به دو سلول انفرادی بروند كه جای تكان خوردن نبود.
به علی صارمی و رضا شریفی بوكانی كه به همراه چند نفر دیگر به حكم اعدام حبیب لطیفی اعتراض كردند٬ گفته بودند٬ خودتان را اعدام میكنیم...
این حكومت اسلامی ایران است. حكومتی كه از روز اول با خون و جنایت زاییده شد و سی سال است كه با طناب دار و اعدام نفس میكشد.
احمدی نژاد و خامنه ای و شركا ٬ اما همگی خوب میدانند كه روزهای آخر زندگیشان را سپری میكنند. باندهایی كه هیچكدام از آنها٬ آن دیگری را قبول ندارد و مشتی جانی و جلاد ٬ آخرین راه حل مقابله با مردم خشمگین و میلیونها نفر منزجر از حكومت اسلامی را باز هم در خونریزی بیشتر و جنایت بیشرمانه تر می بیند. دستگاه قضایی اشان و رهبر و رییس جمهور كثافت اشان ٬ راه مقابله با مردم عاصی در ایران را چوبه های دار و اعدامهای بیشتر میدانند. اینها در همه دورانهای حكومت اسلامی ٬ تنها با اتكا به قتل و اعدام ٬ ادامه حیات داده اند .. اما یك چیز را نباید فراموش كنند. این حكومت در هم ریخته و مورد انزجار میلیونی است٬ زیر فشار نفرت و اعتراضات مردم٬ تكه تكه شده و مردم مترصد فرصت٬ این حقیقت را درك كرده اند ٬ برای اینكه نفس بكشند٬ باید تكلیف این دستگاه جنایت اسلامی را یكسره كنند.

یاد علی صارمی و علی اكبر سیادت و همه اعدام شدگان را با گسترش دادن به مبارزه خودمان برای سرنگونی این حكومت گرامی میداریم.
به خانواده علی صارمی و علی اكبر سیادت تسلیت میگویم.

مینا احدی
كلن 28 دسامبر 2010

No comments:

Post a Comment