Saturday, September 4

گفتگوی تلفنی لیبراسیون با پسر سکینه آشتیانی

نوشتۀ فرزاد جوادی
سجاد محمدی آشتیانی، پسر ارشد سکینه محمدی آشتیانی: مأمورین دولت اسلامی مادرم را در برابر چشمان من شلاق زدند...نود و نه ضربه شلاق... غروب شنبه گذشته یک مقام مسئول زندان تبریز به مادرم اعلام کرد که در ساعت شش صبح فردای آنروز، یکشنبه، حکم اعدام علیه وی به اجرا گذاشته خواهد شد!
. روزنامه لیبراسیون، چاپ پاریس: بیش از دو هفته بود که سعی داشتیم با سجاد، پسر سکینه آشتیانی، تماس تلفنی بر قرار کنیم. زیرا بنظر ما هیچکس باندازه او طبعأ نمیتواند ما را از اطلاعات دقیق در باره مادرش آگاه سازد. سر انجام این ارتباط دیروز تحقق یافت و موفق شدیم با تلفن دستی سجاد ارتباط بر قرار نمائیم.

چکیده این گفتگورا در زیر میخوانید:

لیبراسیون--- الو، آقای سجاد، هم اکنون در کجا و در چه شرایطی هستید؟

سجاد--- الان در خیابانی در تبریز هستم. در شهری که مادرم در زندان بسر میبرد!

لیبراسیون--- ممکنه کمی در باره خودتون و شغل و فعالیت اتون توضیح بدهید؟

سجاد--- من بیست و دو سالمه و فرزند ارشد سکینه هستم. هر روز از ساعت شش صبح تا یازده شب کار میکنم. کارم، بازرسی دراتوبوسهای تبریز است. از این که بگذریم، تمام اوقات زندگی و فکر و ذکرم چگونگی نجات مادرم است. از چند روز پیش، با توجه به تلاشهائی که در حمایت از مادرم آغاز شده، اندکی امیدوارگشته ام!

لیبراسیون--- آیا مادرتان از همبستگی و کوششهائی که در سراسر جهان در حمایت از او میشود اطلاع دارد؟

سجاد--- بعله، طی معدود دفعاتی که بما اجازه ملاقات دادند مادرم را از این همبستگی و تلاشها آگاه ساختیم. و او بسیار از شماها سپاسگزار است!

لیبراسیون--- آخرین دیدارتان در زندان کی بود؟

سجاد--- درست قبل از اون اعترافات تلویزیونی. تا اون زمان به ما اجازه میداده اند که هفته ای یکبار در روزهای پنجشنبه مادرمان را در زندان ملاقات کنیم. اما از اون ببعد دیگه اجازه ندادند. نه به من، نه به خواهرم، و نه حتی به وکیلان مدافع او!

لیبراسیون--- آیا در باره اوضاع کنونی مادرتان وشرایط اسارت او چه اطلاعات تازه ای میتوانید در اختیار این روزنامه بگذارید؟

سجاد--- شرایط او در زندان بسیار سخت است. دائمأ از طرف دستگاه های اطلاعاتی مورد بازجوئی مجدد قرار میگیره..مثلأ از او میپرسند که چرا عکسهایش در جهان منتشر میشه... میپرسند که چه کسی این بسیج عمومی را به نفع او براه انداخته!

لیبراسیون--- آیا مادرتان در یک سلول انفرادی است؟

سجاد--- در زندان تبریز زنان همه در یک بند بسر میبرند. در سلولهای کوچکی که بین پانزده تا بیست نفر در آن در اسارت بسر میبرند. البته ممکنه که از زمان آن اعترافات تلویزیونی تا بحال او را به سلول انفرادی انتقال داده باشند. همانطور که گفتم، بما هیچ اطلاعی نمیدهند!

لیبراسیون--- آیا واقعأ خود مادرتان بود که در مقابل تلویزیون آوردند؟

سجاد--- بعله در اون شکی نیست. اما قبل از اینکه مادرم را به جلوی دوربین بیاورند او را شکنجه دادند. این را وکیل مدافع مادرم، هوتان کیان، از زبان زندانیان دیگر و شهود عینی شنیده است. ظاهرأ مقامات برای ایجاد یک پرونده اضافی دیگر علیه مادرم، یعنی پرونده قتل پدرم، به یک نمایش اعترافات تلویزیونی نیاز داشته اند!

لیبراسیون--- مقامات دولت اسلامی ادعا کرده اند که اتهام قتل و پرونده آن همواره وجود داشته است..

سجاد--- ابدأ! این یک دروغ محض است. مقامات مذکور این پرونده جدید را فقط و فقط بمنظور زمینه سازی قتل مادرم بوجود آورده اند. و جالب اینجاست که حالا میگویند پرونده را گم کرده اند!

لیبراسیون--- آیا واقعأ و وجدانأ مطمئن هستید که اتهام قتل علیه مادرتان کاملأ بی اساس است؟

سجاد--- با قاطعیت و با شرف و وجدانم اعلام میکنم که مادرم بیگناه است، و هیچ ارتباطی با قتل پدرم ندارد. مادر بیگناه من در معرض اعدام قرار دارد، در حالیکه قاتل واقعی، آقای طاهری، آزاد است و میگردد!

لیبراسیون--- آیا حقیقت دارد که هنگام اجرای حکم شلاق علیه مادرتان در سال دو هزار و شش، شما شخصأ حضور داشته اید؟

سجاد--- بعله حقیقت دارد! روحیه من آنروز داغون گردید، نفرت بر من مستولی شده بود، جز اشک و خشم و نفرت احساس دیگری نداشتم!

لیبراسیون--- آیا این خبر راست است که روزشنبه گذشته یکی از مسئولین زندان به مادرتان اعلام کرد که لحظه اجرای حکم اعدام او فرا رسیده است؟

سجاد--- بعله کاملأ حقیقت دارد. غروب شنبه گذشته یکی از مقامات زندان به مادرم اعلام نمود که در ساعت شش صبح روز بعد، یکشنبه، اعدام خواهد گشت!.

No comments:

Post a Comment